چند روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن 1357، حوادثی شوم در کشور روی داد که ادامة آن حوادث و پیروزی حادثه‌آفرینان آنها می‌توانست سبب سقوط نظام نوپای جمهوری اسلامی و تجزیه کشور بزرگ ایران گردد.

در همان روزهای اول پیروزی انقلاب، گروه‌های مخالف نظام جمهوری اسلامی اطلاعیه‌های پی‌درپی به وسیله هواداران خود در شهرهای بزرگ در بین مردم توزیع و یا در جراید منتشر می‌کردند که ارتش باید منحل و ارتش خلقی ایجاد گردد.

به رغم این تلاش شوم در همان روزها، حضرت امام خمینی(ره) بلافاصله و یقین صددرصد به شکل‌های متنوع پیام می‌دادند که ارتش باید بماند. اینش عار و خواسته گروهک‌ها را که سر نخ آنها نیز به خارج از کشور وصل بود، خیلی جدی و قاطع رد می‌کردند.

حال که حدود بیش از 30 سال از آن حوادث گذشته، این مقاله مروری خواهد داشت برگذشته تا به امروز و جایگاه ارتش در این حوادث.

به راستی اگر این سازمان نظامی به نام «آتش» را پس از پیروزی انقلاب اسلامی نداشتیم و یا آن را حذف می‌کردیم، نظام نوپای جمهوری اسلامی با آن وقایعی که در کردستان می‌گذشت چه می‌توانست بکند و چگونه سالم از این بحران عبور می‌کرد؟ حادثه‌آفرینان وقایع کردستان مواضع خود را آشکارا ابراز کرده و در نهایت خواهان جدایی بودند. برای نیت شوم نیز از جان و مال مردم بی‌گناه منطقه ظالمانه هزینه می‌کردند و از رفتار بی‌رحمانه نیز ابایی ندشاتند. انصافاً اگر «کلمه» ارتش را در وقایع کردستان نمی‌داشتیم، آیا امروز «کلمه»ای به نام کردستان روی نقشه بزرگ یاران می‌داشتیم؟! مگر ندیده‌ایم از آن زمان تاکنون چند کشور به کشورهای کوچکتر تجزیه و تبیل به کانون‌های بحران شده‌اند؟! پس ما هم از این قاعده بیرون نبودیم، اگر قادر به مهار بحران نمی‌بودیم! به دنبال جدایی کردستان، آیا تضمینی وجود دشات که این آخرین جدایی باشد و در دیگر استان‌های مرزی چنین اتفاقی پیش نیاید؟! و سرانجام، دشمنان داخلی و خارجی کشور از گذشته تا حال و آینده به دنبال فرصت بوده‌اند و هستند و از هر فرصتی و سرانجام، برای تأمین خواسته‌های شومشان نهایت استفاده را می‌برند.

آیا با کلمه ارتش خلقی یا ارتش مردمی و یا کلماتی از این قبیل قادر به برقراری امنیت و حفظ یکپارچگی کشور در مقابل این بحران عظیم می‌بودیم؟ امروز خیلی راحت می‌توانیم باور کنیم که کلمه ارتش چه نعمت الهی، حیاتی و سرنوشت‌سازی برای این کشور بود.

همین جا خوب است ذهن خواننده محترم این مقاله روشن شود که وقتی می‌گوییم «ارتش»، این واژه به معنای کلمه‌ای جدا از ملت ایران نیست، بلکه وقتی کلمه ارتش را بر زبان می‌آوریم تمام افراد ملت ایران را در آن کلمه نام می‌بریم، زیرا تمام ملت ایران در سرمایه‌های مادی و معنوی و نیروی انسانی موجود در ارتش کشور خود سهیم هستند و ارتش تمام عناصر موجود خود را باید زا بودجه و فرزندان کشور خود تأمین کند. پس با این تعریف، ارتش به تمام ملت ایران تعلق دارد و افراد ارتش نیز جزیی از این کلیّت (ارتش) هستندکه خود از فرزندان ملت می‌باشند و در درون این سازمان، مانند سایر اقشار جامعه در سازمان‌های دیگر، انجام وظیفه می‌کنند.

مقابله با بحران کردستان، سلاح‌ها، تجهیزات و وسایل و به همین ترتیب آموزش‌هایی را می‌طلبید که این امکانات در اختیاراتش بود و نیروهای داوطلب قادر به تأمین آن نبودند، زیرا آنان حداکثر نحوة استفاده از سلاح‌هیا سبک و می توانستند در پشتیبانی و تکمیل نیروی رزمنده ارتش مؤثر باشندکه چنین هم بود. اما در این زمین کوهستانی نیاز به بالگرد، هواپیما، توپ، تانک و ... و همین‌طور مهارت در به کارگیری عنصر رزمنده (تاکتیک و فرماندهی) هم بود و بدون این توانایی‌ها، امکان اعمال حاکمیت و تأمین امنیت با قدرت نظامی میسر نبود. این توانایی هم تنها در اختیار ارتش بود و هنوز هم بعضاً فقط در اختیار ارتش است. هرچند که برای چنین دستاوردی هزینه‌های زیاد و جبران‌ناپذیری را از جهت انسانی، تسلیحات و تجهیزات و ...، ارتش و در حقیقت ملت ایران متحمل شد.

همراه با وقایع کردستان، به تدریج وقایع مرزی توسط رژیم بعثی عراق تحمیل شد و این وقایع به درگیری‌های مرزی رو به گسترش و سرانجام به جنگ تحمیلی سراسری در 31 شهریور 59 تبدیل یافت.

ارتش این بار با دشمنی مواجه شد که خیلی پر توان و آماده، با تمام تسلیحات و تجهیزات و خیلی بیشتر و آماده‌تر از ارتش خودی وارد کارزار شده بود.

برای مقابله با تمام این سلاح‌ها و تجهیزات سنگین و پیشرفته دشمن، تنها ارتش لازم بود که همتای آن تسلیحات رادر اختیار داشت. ارتش در این مرحله ضمن حفظ و کنترل منطاق داخلی کردستان و آذربایجان غربی و درگیر نگهداشتن لشکرهای موجود در آن منطقه، بایدب ا تمام لشکرهای باقی‌مانده از نیروی زمینی به تقویت لشکرهای مرزی 92 زرهی خوزستان و 81 زرهی کرمانشاه می‌پرداخت و نیروی هوایی و دریایی خود را نیز با تمام توان علیه نیروهای مشابه ازدشمن به‌کار می‌برد. ارتشی که در این مرحله با تمام توان رو در روی دشمن پر توان قرار گرفت، ارتشی بود که نزدیک به دو سال، یعنی از شهریور 57 تا شهریور 59 با آمادگی رزمی به معنای آنچه که ما نظامیان تعریف می‌کنیم خداحافظی کرده بود. گفتار بحران‌های روانی و نظامی ناشی از تغییر حکومت و پیروزی انقلاب اسلامی شده بود. موضوعاتی نظیر تعطیلی آموزش‌های روزانه، توقف تعمیر و نگهداری، کاهش شدید انضباط به معنای نظامی، ضعف فرماندهی و تضعیف فرماندهی در تمام رده‌ها، کاهش امنیت شغلی در مسئولان و فرماندهان رده‌های مختلف، کم‌کاری و بی‌نظمی در خدمت روزانه و جاری برابر آنچه که در مقررات و برنامه آموزشی و خدمتی روزانه تعریف نظامی داریم، نقل و انتقالات نابجا و دلخواه افراد برخلاف اصول و آموزش‌های رسته‌ای، یکانی و سازمانی، دخالت‌های افارد صاحب نفوذ سیاسی در امور نظامی و لطمه واردش دن به آموزه‌های نظامی ارتش و عواقب سوء ناشی از این رفتارها، و ...، دشمن نیز همه اینها را می‌دانست و این یکی از وسوسه‌ها و عوامل طمع وی به تجاوز شد. با این حال همین ارتش با همین وضع موجود از زمین و هوا و دریا با دشمن درگیر شد، به گونه‌ای که پس از یک ماه و اندی دشمن در تمام مناطق مورد تجاوز مجبور به توقف و فرو رفتن در زمین شد و دیگر نتوانست قدمی به جلو بگذارد و پس از آن، قوای خودی دشمن را قدم به قدم به عقب زد و سرانجام تا هشت سال این جنگ ادامه یافت.

در همان چهل روز اول بسیاری از کارشناسان نظامی دنیا گفتند صدام در جنگی که آغاز کرده بود، شکست خورد! زیرا او که هدف‌های خود را به تمام رسانه‌های دنیا اعلام و زمان یک هفته‌ای هم برای پیروزی کامل خود در تجزیه خوزستان و سقوط نظام جمهوری اسلامی تعیین کرده بود، به اهدافش نرسید و این آرزو را سال‌ها بعد با خود به گور برد. کارشناسان نظامی دنیا منتظر بودند که ببینند ما در این جنگ چه خواهیم کرد و به کجا خوناهیم رسید. این مطالب را می‌توان در جریان آن زمان به وضوح دید.

شکست رژسم بعثی عراق در همان چهل روز اول، شکستی بود که ارتش خودی به دشمن تحمیل کرد. در حقیقت در این کلام، تمام ملت ایران اثرگذار بودند و تمام افراد ملت ایران به‌طور مستقیم و غیرمستقیم سهیم بودند. چون ارتش مجموعه‌ای از توان ملی این ملت بوده و هست.

یکی از افتخارات بزرگ ارتش، این است که مردم با آغاز جنگ، با آغوزش باز در کنار آن قرار گرفتند و همراهی و پشتیبانی نمودند. کمتر ارتشی در جهان از چنین موهبتی برخوردار است.

نیروی هوایی ارتش در همان روز دوم آغاز جنگ با 140 هواپیمای جنگی همزمان علیه هدف های موردنظر در خاک دشمن برتری خود را بر دشمن و جهانیان به اثبات رساند. این مأموریت نشان از عمق مهارت، آموزش، آمادگی و اقدامات قبلی نیروی هوایی دارد که در طول دهها سال آن را کسب نموده بود. یک روزه چنین کاری امکان پذیر نبود. امروز هرکس بخواهد یک روزه و همزمان 140 تاکسی به شهرهای مختلف ایران بفرستد امکان ندارد، چه رسد به چنین مأموریت جنگی عظیم!

نیروی دریایی ارتش کمتر از سه ماه بعد از آغاز جنگ، نیروی دریایی دشمن را کاملاً نابود و پرونده آ« را برای تمام سال‌های جنگ بست. با این ترتیب سیادت و قدرت دریایی خود را در تمام سال‌های دفاع مقدس در پهنه وسیع خلیج فارس و دریای عمان اعمال نمود و در طول جنگ با اقدامات این نیرو صادرات و واردات از خلیج فارس برای جمهوری اسلامی امن و برای دشمن ناامن گردید.

نیروی زمینی ارتش از همان روز آغاز جنگ که بسیاری از یکان‌هایش از چند ماه از آغاز جنگ درگیر نبرد با ضد انقلاب درگیری‌های مرزی بودند و تا چند ماه بعد زا پایان جنگ – یعنی نزدیک به ده سال – با تمام گردان‌ها، تیپ ها و لشکرهای خود وارد میدان کارزار شد و اجرای مأموریت رزمی نمود. تمام گردان‌های آن حتی یک روز از این سال‌های دفاع مقدس غیرفعال نبودند و یا به پادگان‌های خود برنگشتند و یا برای مدتی خالی نشدند، بلکه در تمام این مدت، گردان‌ها با تمام توان در مأموریت بودند، نیروهای وظیفه در این یکان‌ها پس از دو سال خدمت، ماه به ماه به تدریج ترخیص و جایگزی می‌شدند، بسیاری از نیروی پایور، افسر و درجه‌دار یکان‌های نیروی زمینی در تمام این مدت با تمام مشکلاتی که داشتند، تعویض و یا جایگزین نشدند، زیرا امکان تعویض آنان به دلیل اینکه همتای یکانی در عقب نداشتند، میسر نبود؛ مثل رسته‌های زرهی و توپخانه و ...

این در شرایطی بود که بناچار با کمبود نیروی انسانی، باید به افراد مرخصی نوبه‌ای کوتاه – بعد از هریک ماه یا 45 روز خدمت در جبهه – می‌دادیم. در این فاصله ن یز تعدادی مجروح می‌شدند و از صحنه جنگ بیرون می‌رفتند، اما در آمار یکانی باقی بودند. ضمن اینکه هر روز هم تعدادی شهید و مجروح می‌شدند. بسیاری از این افسران و درجه‌داران بهس بب این نوع مشکلات و دوری از خانواده هم خودشان و هم اعضای خانواده‌شان آسیب‌های زیادی از جهت روحی متحمل شدند. از جهت اقتصادی نیز عقب ماندند و پس از هشت سال جنگ، حتی صاحب مسکن هم نشدند و بعضی نیز در بازنشستگی گرفتار مشکل مسکن و مشکل فرزندان و خانواده خود هستند.

نیروی زمینی در تمام هشت سال جنگ، مسئولیت بیش از 80 درصد خطوط پدافندی را داشت. عملیات آفندی عمده در هشت سال دفاع مقدس، کمتر از ده درصد بود. 90 درصد زمان از هشت سال جنگ، طرفینِ‌درگیر جنگ، مشغول پدافند از خطوط خود یا موانع، آتش و مراقبت بودند. تمام این صددرصد زمان ران یروی زمینی ارتش درگیر بود.

ما تاکنون در رسانه‌ها و کتاب‌های هرچه گفته‌ایم بیشتر راجع به عملیات‌های آفندی خودی، یعنی فقط آن ده درصد زمان را گفته‌ایم و از آن 90 درصد زمان که بیشترین مسئولیت آن برهده نیروی زمینی ارتش بود، نگفته‌ایم و از بیان آن غافل هستیم.

درحالی که عملیات آفندی که در هر منطقه‌ای و توسط هر یکانی بدون درگیر نگهداشتن دشمن در سایر خطوط طولانی پدافندی میسر نبود – که آن هم تا 80 درصد برعهده نیروی زمینی ارتش بود – ضمن آنکه در هر عملیات، تأمین هوایی و دریایی نیز باید برقرار بود. با این توضیحات، اگر در جنگ تحمیلی کلمه‌ای به نام ارتش نداشتیم، آیا با توجه به نیات دشمن متجاوز، امروز کلمه‌ای به نام ایران روی نقشه جهانی داشتیم؟! آیا کلمه‌ای به نام جمهوری اسلامی ایران داشتیم؟! مگر دشمن نگفت که برای ما چند ایران کوچک بهتر از یک ایران بزرگ است؟!

با این نگرش، امروز همه افراد ملت ایران باور دارند و می‌توانند بگویند که ارتش در بین تمام نام‌ها، نهادها و سازمان‌های حقوقی کشور بیشترین حق را بر حفظ تمامیت کشور و نظام جمهوری اسلامی دارد و هیچ شخص حقوقی در این مرتبه قرار ندارد. این افتخار نیز حق تمام اقشار ملت است، زیرا ارتش جدا از ملت اصلاً وجود خارجی نمی‌تواند داشته باشد و مجموعه آن با فعالیت‌های سایر مجموه‌های کشور می‌تواند پشتیبانی و کامل گردد و ادامه حیات یابد. این ادعا به معنای دیده شدن تمام مجموعه‌های کشوری است، نه به معنای نادیده انگتاشتن فعالیت‌های سیار مجموعه‌ها واشخاص حقویقی و حقیقی؛ لطفاً دقت شود!

اکنون باز هم باید یادآوری نماییم که حضرت امام(ره) چه اندیشه حکیمانه‌ای نسبت به کلمه ارتش داشتند و این اندیشه گرانقدر چه دستاوردهای عظیم و منحصر بفرد وس رنوشت‌ساز برای کشور ونظام داشت و چه خوب پس از گذشت سال‌ها از فرمایش امام و دستاوردهای ارتش، مقام معظم رهبری فرموده‌اند: «ارتش، کلمة طیّبه است: یا «جا دارد ارتش را ارتش حزب‌الله بنامیم».

نویسنده این اسطوره امروز از شصت سالگی عبور نموده و دیگر در ارتش شاغل نیست که بگوییم برحسب وظیفه و موقعیت این مطالب را نوشته، بلکه این باور نویسنده است و روز به روز بر اعتقادش به این حقیقت افزوده می‌شود، زیرا بشر روز به روز تجربه و دانستنی‌هایش افزایش می‌یابد.

ای کاش نویسنده این سطور یک غیر ارتش بود تا حتی یک خواننده هم فکر نکندکه چون نویسنده ارتشی است چنین گفته است، بلکه باید قبول کرد که این باور همه مردم است.

امروز هر ارتشی شاغل باید افتخار کند که خداوند وی را در مسیر خدمت در سازمانی قرار داده است که با تقدیم 48 هزار شهید و ... این چنین تأثیرگذاری حیاتی بر ماندگاری تاریخی چند هزار ساله کشور داشته است.

از طرفی ضروری است همه مسئولان لشکری و کشوری نیز با طولانی شدن زمان صلح، گرفتار آفت‌های ناشی از زمان صلح نشده و آسیب های آن را بشناسند و از تقویت و آماده نگذاشتن بنیه دفاعی ارتش غافل نشوند و اجازه ندهند که ارتش از مسیر اصلی نظامی مأموریت قانونی خود دور شود. و روز به روز نسبت به افزایش قدرت دفاعی به تمام معنای نظامی آن که ما نظامیان تعریف داریم بکوشند ودرصورت باور دادن چنین کوششی به خودی و بیگانه، مسلماً صلح پایدار عزتمند را، نسل حال و آینده شاهد خواهند بود. ان‌شاءالله.
سرتیپ دوم نجاتعلی صادقی‌گویا